
هیس ... یکم سکوت یکم آرامش .... میخوام حفظ بشه ......
ادامه مطلب
من از جایی کم آوردم که هیچکس حرفم را نفهمید، که هم صحبت و مونسی نداشتم، که عاشقانه هایم را برای خودم مینوشتم، که با تو خیالی صحبت میکردم،گریه میکردم و میخندیدم! چگونه بین این همه آدم هیچکس نتوانست من را بفهمد؟چگونه بین این همه دوست، کسی متوجه حرف هایم نشد؟ در نهایت به جایی رسیدم که سکوت حنجره ام را میدرید. از خودم میپرسم فقط یک دلیل برای زندگی کردنم چیست؟و در جواب سکوت میکنم... دلم میخواهد اسلحه ی پری داشتم و کل شهر را قتل عام میکردم..شاید اینگونه اندکی از گریه های شبانه ام را خالی میکردم... پ ن : جز تو کی میتونه بفهمه حالم و ؟؟؟...
ادامه مطلب