
کاش دو نفر بودم ! یکی زندگی اش را می کرد یکی فقط تو را دوست داشت .... xa0 پ ن: این روزها که غم نزدیکی به زمستون تو دلم ریشه کرده بگذرم ازت برای این سفر طولانی؟!xa0 xa0 ضمنا از تایید دل نگرونی هاتون معذوریم... والا xa0 بعدا نوشت: تو رو خدا تو خصوصی غیر خصوصی انقدر از شکست عشقی و بدی مردا نگید، خسته شدم از حرفاتون، من شکست عشقی نخوردم، برای کسی مینویسم که ده سال فوت شده اسفند امسال میشه یازده سال اسم وبلاگم کاملا مشخص حتی آدرس وبم هم هست خواهش میکنم میخوایید نظر بدید بخونید دقت کنید درست نظر بدید ...
ادامه مطلب
دنبال چی هستی ؟؟؟ اینجا خرابه های دلی است که .......
ادامه مطلب
هیچ دقت کردی!! یک ماه از پاییز هم گذشت... کم کم پاهایم به لرزه می افتد قرار است امسال زمستان چه به سرم بیایید؟؟!! احساس میکنم xa0از نبودنت، از نداشتنت دارم به انتها میرسم کاش میشد حفظ کنم، والعصر ان الانسان لفی خسرxa0 پ ن: کمی دیگر تحمل، باید باور کنم حتما حکمتی دارد.......
ادامه مطلب
xa0 تصمیم گرفتم از تجربیات دیگران استفاده کنم... آدمی که رفته را،دیگر به زندگیتانی برنگردانید؛ یعنی سعی برای بازگشتش نکنید... این به نفع خودتان است! او اگر آدم ماندن بود که نمی رفت... پس تلاش بیهوده ای استxa0 احیای رابطه گذشته ای که هردو از آن رنج بردید و تنها مدت کوتاهی از آن لذت بردید! پ ن : اما تو بمون .... xa0...
ادامه مطلب
این چه نقشه ایی هست که برام کشیدیxa0 تا کجا داره این اوضاع پیش میره چشمهایی که حرف میزنه رو دیگه نمیخوام ببینم دلم سکوت میخواد، دیگه تحمل این همه هیاهو رو نداره بلندی درختا انگار داره من و تمسخر میکنه نمیتونم درستش کنم، کاش یکی ناجی میشد .... پ ن: فاصله ها رو بی مقدمه دوست ندارم دلم آغوش گرمت و میخواد ... کجایی؟؟!!...
ادامه مطلب
من از جایی کم آوردم که هیچکس حرفم را نفهمید، که هم صحبت و مونسی نداشتم، که عاشقانه هایم را برای خودم مینوشتم، که با تو خیالی صحبت میکردم،گریه میکردم و میخندیدم! چگونه بین این همه آدم هیچکس نتوانست من را بفهمد؟چگونه بین این همه دوست، کسی متوجه حرف هایم نشد؟ در نهایت به جایی رسیدم که سکوت حنجره ام را میدرید. از خودم میپرسم فقط یک دلیل برای زندگی کردنم چیست؟و در جواب سکوت میکنم... دلم میخواهد اسلحه ی پری داشتم و کل شهر را قتل عام میکردم..شاید اینگونه اندکی از گریه های شبانه ام را خالی میکردم... xa0...
ادامه مطلب
یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد . و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود ولی نشد ... بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛ حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!! آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت : "این لباس چِرک مرده شده!" گفت : "بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !" چرک مُرده شد ... و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت ! بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لب...
ادامه مطلب